تمامی مطالب موجود در این سامانه از وب سایت های دیگر و بدون دخالت انسانی جمع آوری شده , لذا تمام مسئولیت آنها بر عهده وب سایت منبع میباشد. مطالب مغایر با قوانین جمهوری اسلامی ایران را از طریق بخش تماس با ما به ما اعلام کنید.


ورود به کانال تلگرام


امپراطور سند  

امپراطور سند یک نیرو توانمند ومرزهای سند در. غرب با کرمان بود ظبق گفته کوفی در دوران ساسانی در مدت امپراطوری هرمز فرمانروای سند رای سهرس تا کرمان پیشرفت و مرزهای سند وامپراطوری ساسانی با کاشتن درخت خرما نزدیک رودخانه ای به احتمال نزدیک فهرج در بلوچستان ایران علامت گذاری ک د عربها از سیستان وارد مکران شدند والی مکرانداز شاه سند کمک خواست او یک ارتش فرستاد ارتش سند و مکران شکست خورد و والی مکران راسیل کشته شد اعراب دز مدت خیلی طولانی توانستن

ادامه مطلب  

امپراطور سند  

امپراطور سند یک نیرو توانمند ومرزهای سند در. غرب با کرمان بود ظبق گفته کوفی در دوران ساسانی در مدت امپراطوری هرمز فرمانروای سند رای سهرس تا کرمان پیشرفت و مرزهای سند وامپراطوری ساسانی با کاشتن درخت خرما نزدیک رودخانه ای به احتمال نزدیک فهرج در بلوچستان ایران علامت گذاری ک د عربها از سیستان وارد مکران شدند والی مکرانداز شاه سند کمک خواست او یک ارتش فرستاد ارتش سند و مکران شکست خورد و والی مکران راسیل کشته شد اعراب دز مدت خیلی طولانی توانستن

ادامه مطلب  

 

یک ساک همیشه گوشه‌ی خانه آماده بود؛ یک کهنه‌ی بچه، داروهای زهرا، کنسرو ماهی یا خاویار بادمجان.آن‌وقت‌ها زهرا مرتب دچار تشنج می‌شد؛ در طول روز سه یا چهاربار و در طول هفته سه یا چهار روز، که باید در بیمارستان بستری‌اش می‌کردند.تا آن روز روی تجربه‌ای که پیدا کرده بودم گاهی با تزریق رکتالِ دیازپام می‌توانستم تشنج‌ها را کنترل ‌کنم. ساک هم برای مواقعی بود که دیگر از دست من کاری برنمی‌آمد.هر لحظه و هر آن ممکن بود زهرا حالش بد شود؛ توی آغوشم

ادامه مطلب  

 

یک ساک همیشه گوشه‌ی خانه آماده بود؛ یک کهنه‌ی بچه، داروهای زهرا، کنسرو ماهی یا خاویار بادمجان.آن‌وقت‌ها زهرا مرتب دچار تشنج می‌شد؛ در طول روز سه یا چهاربار و در طول هفته سه یا چهار روز، که باید در بیمارستان بستری‌اش می‌کردند.تا آن روز روی تجربه‌ای که پیدا کرده بودم گاهی با تزریق رکتالِ دیازپام می‌توانستم تشنج‌ها را کنترل ‌کنم. ساک هم برای مواقعی بود که دیگر از دست من کاری برنمی‌آمد.هر لحظه و هر آن ممکن بود زهرا حالش بد شود؛ توی آغوشم

ادامه مطلب  

مونا  

خواب دیدم رو ویلچر نشستم و دارم دعا می خونم
فک کنم بعد آدم هایی ک برام مهم بودن الان نوبت اعضای بدنم شده باید از دستشون بدم
آدما خیلی چیزا روخودشون از خدا می خوان اما یادشون نمی مونه
ولی من یادم هست وقتی گف همه چیزت رو ازت می گیرم آیا قبول می کنی
گفتم باشه قبول
یک مریم که قوت زنوهایش را از دست داده باشد ب چه درد خدای کائنات می خورد نمی دانم!
شاید خدا زیادی مغرور است در عشق:)

ادامه مطلب  

قرار بود با سواد شویم  

نوشته محمد حسین محمدیقرار بود با سواد شویم...یک عمر صبح زود بیدار شدیم؛لباس فرم پوشیدیم؛صبحانه خورده و نخورده؛خواب و بیدار؛خوشحال یا ناراحت؛با ذوق یا به زور...راه افتادیم به سمت مدرسه.قرار بود با سواد شویم...روی نیمکت های چوبی نشستیم،صدای حرکت گچ روی تخته ی سبز رنگی که می گفتند سیاه است را شنیدیم. با زنگ تفریح نفس راحت کشیدیم و زنگ آخر که می خوردمثل یک پرنده که در قفسش باز می شود

ادامه مطلب  

قرار بود با سواد شویم  

نوشته محمد حسین محمدیقرار بود با سواد شویم...یک عمر صبح زود بیدار شدیم؛لباس فرم پوشیدیم؛صبحانه خورده و نخورده؛خواب و بیدار؛خوشحال یا ناراحت؛با ذوق یا به زور...راه افتادیم به سمت مدرسه.قرار بود با سواد شویم...روی نیمکت های چوبی نشستیم،صدای حرکت گچ روی تخته ی سبز رنگی که می گفتند سیاه است را شنیدیم. با زنگ تفریح نفس راحت کشیدیم و زنگ آخر که می خوردمثل یک پرنده که در قفسش باز می شود

ادامه مطلب  

 

یک زمانی شکستن و خورد شدن لازم است باید بشکنی و خورد شوی
وقتی که تیکه های در هم ریخته روحت رو مشاهده کردی با صبر و حوصله
بلند شی اضافه ها رو دور بریزی و با باقیمانده ها از نو شروع کنی به ساختن
در حین کار باید حواست کاملا جمع باشد که در دور ریختن خسیس نباشی
فقط تیکه های مهم را نگه داری بعد میبینی هر چی ساده تر باشی
زیبا تر و برازنده تری و در تمام زمان ها و مکان ها جا خواهی داشت.

ادامه مطلب  

«شب عاشقان بیدل چه شبی دراز باشد...»  

فاش می‌گویم و از گفته خود دلشادم            بنده عشقم و از هر دو جهان آزادمطایر گلشن قدسم چه دهم شرح فراق         که در این دامگه حادثه چون افتادممن ملک بودم و فردوس برین جایم بود           آدم آورد در این دیر خراب آبادمسایهٔ طوبی و دلجویی حور و لب حوض           به هوای سر کوی تو برفت از یادمنیست بر لوح دلم جز الف قامت یار                چه کنم حرف دگر یاد نداد استادمکوکب بخت مرا هیچ منجم نشناخت               یا رب از مادر گیتی به چه طالع زادمتا شدم

ادامه مطلب  

 

آتش عشق تو در جان خوشتر است

جان ز عشقت آتش‌افشان خوشتر است


هر که خورد از جام عشقت قطره‌ای

تا قیامت مست و حیران خوشتر است


تا تو پیدا آمدی پنهان شدم

زانکه با معشوق پنهان خوشتر است


درد عشق تو که جان می‌سوزدم

گر همه زهر است از جان خوشتر است


درد بر من ریز و درمانم مکن

زانکه درد تو ز درمان خوشتر است


می‌نسازی تا نمی‌سوزی مرا

سوختن در عشق تو زان خوشتر است


چون وصالت هیچکس را روی نیست

روی در دیوار هجران خوشتر است


خشک سال وصل تو بینم مدام

لا

ادامه مطلب  

 

آتش عشق تو در جان خوشتر است

جان ز عشقت آتش‌افشان خوشتر است


هر که خورد از جام عشقت قطره‌ای

تا قیامت مست و حیران خوشتر است


تا تو پیدا آمدی پنهان شدم

زانکه با معشوق پنهان خوشتر است


درد عشق تو که جان می‌سوزدم

گر همه زهر است از جان خوشتر است


درد بر من ریز و درمانم مکن

زانکه درد تو ز درمان خوشتر است


می‌نسازی تا نمی‌سوزی مرا

سوختن در عشق تو زان خوشتر است


چون وصالت هیچکس را روی نیست

روی در دیوار هجران خوشتر است


خشک سال وصل تو بینم مدام

لا

ادامه مطلب  

...  

"حاج كاظم :تو می‌دونی گردان بره خط گروهان برگرده یعنی چی ؟ تو می‌دونی گروهان بره خط دسته برگرده یعنی چی ؟ تو می‌دونی دسته بره خط نفر برگرده یعنی چی ؟"داغ از دست دادن اینهمه همكار و دوست...دوستانی كه دیگر دور آن میله های ایستگاه آتش نشانی سر نخواهند خورد...در محوطه نیستند تا والیبال بازی كنند...در كشیك ها خبری از آنها نیست، كلاه هایشان، كمدهایشان، لباسهایی كه دیگر صاحب ندارند...نمی دانم چرا مدام یاد روپوش سفیدها و كمدها و تمام همكاران و دوستانم

ادامه مطلب  

...  

"حاج كاظم :تو می‌دونی گردان بره خط گروهان برگرده یعنی چی ؟ تو می‌دونی گروهان بره خط دسته برگرده یعنی چی ؟ تو می‌دونی دسته بره خط نفر برگرده یعنی چی ؟"داغ از دست دادن اینهمه همكار و دوست...دوستانی كه دیگر دور آن میله های ایستگاه آتش نشانی سر نخواهند خورد...در محوطه نیستند تا والیبال بازی كنند...در كشیك ها خبری از آنها نیست، كلاه هایشان، كمدهایشان، لباسهایی كه دیگر صاحب ندارند...نمی دانم چرا مدام یاد روپوش سفیدها و كمدها و تمام همكاران و دوستانم

ادامه مطلب  

 

خدایا نمی دونم سر غزل چه بلایی می خواد بیاد و در حالتکلی من باید بیشتر نگران خودمو زندگی خودم باشم امروز وقتی دکتر حرف میزد واقعا یه تلنگر بهم خورد اخه این شب بیداریای من چه فایده ای داره به جز یه لذت انی ...تا به حال شده کارامو به موقع انجام بدم تو گیتار عقبم تو مهرانه عقبم تو سلامتی تو زندگی تو لذت بردن واقعا زندگی پوچ و بیهوده ای دارم که همش ناشی میشه از این شب بیداری یه کم باید از الهام یاد بگیرم  این همه سرش تو زندگی شلوغه ها ولی تمام کاراشو

ادامه مطلب  

مرثیه حضرت فاطمه ، شاعر رسول چهارمحالی(ساقی)  

مرثیه حضرت زهراشاعر و مداح اهل بیت رسول چهارمحالی(ساقی)........................................بر لبم فاطمه جاری شدو قلبم پر خونمی سرایم ز غمش واژه به واژه محزونکوچه و سیلی نامحرم و طفلی محزونبند در دست علی بود و گلش اندر خونپهلویش خورد شد و صبر نمود اندر غممحسنش کشته شد و بانگ عزا شد از غمخانۂ حیدر کرار شده محفل ماتم و عزابر سر و سینه زنان گشته عزیزان خدانیمه شب شاه شهیدان عطشان ز پدر مادرش را طلبد گو که کجا رفته پدردوخته چشم به در زینب کبری همه دممی سراید به

ادامه مطلب  

شکار گرگها در قطب شمال  

ﺩﺭ ﻗﻄﺐ ﺷﻤﺎﻝ ﮔﺮﮒ ﻫﺎ ﺭﺍ اینگونه ﺷﮑﺎﺭ می کنند:ﺭﻭﯼ ﺗﯿﻐﻪ ﺍﯼ برنده مقداری ﺧﻮﻥ می ریزند ﻭ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻗﺎﻟﺐ ﯾﺨﯽ ﻗﺮﺍﺭ داده ﻭﺩﺭ ﻃﺒﯿﻌﺖ ﺭﻫﺎ می کنند. ﮔﺮﮒ ﺁﻥ ﺭﺍ می بیند، یخ را به طمع ﺧﻮﻥ ﻟﯿﺲ ﻣﯿﺰﻧﺪ. ﯾﺦ روی تیغه کم کم ﺁﺏ می شود ﻭ ﺗﯿﻐﻪ ی تیز، ﺯﺑﺎﻥ سر و بی حس شده ی ﮔﺮﮒ ﺭﺍ می بُرد. ﮔﺮﮒ ﺧﻮﻥ ﺑﯿﺸﺘﺮنﯼ می بیند ﻭ به ﺗﺼﻮﺭ و خیال این که ﺷﮑﺎﺭ و طعمه ﺧﻮﺑﯽ پیدا کرده ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻟﯿﺲ می زند؛ اما نمی داند یا نمی خواهد بدا

ادامه مطلب  

 

اولا از زمین خوردن می ترسیدم خیلی می ترسیدم فکر می کردم  اینکه زمین بخوری  و زخمی بشی دردناکه اینکه دوباره زمین بخوری و زخمی بشی و بشکنی یعنی اینکه تو لایق خوشبختی و پیروزی نیستی... اما حالا هر بار که زمین میخورم میبینم  جراحات و دردش کمتره  و من زودتر رو پا میشم... میدونی چرا...؟ چون توو هر بار زمین خورد یه نیمه تاریک از وجودم برام روشن میشه یه بخش از خودمو بهتر میشناسم این باعث میشه سبک تر بشم، قدرتم واسه بلند شدن چند برابر بشه... تازگیا موج سوا

ادامه مطلب  

 

اولا از زمین خوردن می ترسیدم خیلی می ترسیدم فکر می کردم  اینکه زمین بخوری  و زخمی بشی دردناکه اینکه دوباره زمین بخوری و زخمی بشی و بشکنی یعنی اینکه تو لایق خوشبختی و پیروزی نیستی... اما حالا هر بار که زمین میخورم میبینم  جراحات و دردش کمتره  و من زودتر رو پا میشم... میدونی چرا...؟ چون توو هر بار زمین خورد یه نیمه تاریک از وجودم برام روشن میشه یه بخش از خودمو بهتر میشناسم این باعث میشه سبک تر بشم، قدرتم واسه بلند شدن چند برابر بشه... تازگیا موج سوا

ادامه مطلب  

خیال بس است و خواب حرام ( مریم )  

دستانت روی گردنم داشت فشار می آورد
می خواستم بگویم دارم خفه می شوم
اما هوا نبود
حلقه ی انگشتانت دور گردنم هرلحظه سخت تر ریشه می انداخت
و آرواره های من هر لحظه خشک تر می شد .
دستانم مثل پیچیکی ظریف دور ریشه های زمخت انگشتانت پیچ می خورد
تنم تاب می خورد
و تو بی هیچ رحمی کار خودت را می کردی
صورتت را نمی دیدم اما خشمت را می فهمیدم
آخرین تلاشم برای حیات سبب شد چشم باز کنم
بیدار شدن لذتی داشت وصف ناپذیر
نور ماه درست روی صورتم بود
تنها چیزی که روی گ

ادامه مطلب  

"گرگ"  

گفت دانایی که گرگی خیره‌سر،هست پنهان در نهاد هر بشر!لاجرم جاریست پیکاری ستُرگروز و شب، مابین این انسان و گرگزور بازو چاره‌ی این گرگ نیستصاحب اندیشه داند چاره چیستای بسا انسان رنجور پریشسخت پیچیده گلوی گرگ خویشوی بسا زورآفرین مرد دلیرهست در چنگال گرگِ خود اسیرهر که گرگش را در اندازد به خاکرفته رفته می‌شود انسان پاکو آن که از گرگش خورد هر دم شکستگرچه انسان می‌نماید، گرگ هست!و آن که با گرگش مُدارا می‌کُندخُلق و خوی گرگ پیدا می‌کُنددر جوا

ادامه مطلب  

آری از پشت کوه امده ام عقب افتاده ام  

آری از پشت کوه آمده ام...
 
چه می دانستم این ور کوه باید برای ثروت، حرام خورد؟!
برای عشق خیانت کرد...
برای خوب دیده شدن دیگری را بد نشان داد
 برای به عرش رسیدن دیگری را به فرش کشاند
 وقتی هم با تمام سادگی دلیلش را می پرسم.... می گویند: از پشت کوه آمده!
ترجیح می دهم به پشت کوه برگردم و تنها دغدغه ام سالم برگرداندن
 گوسفندان از دست گرگ ها باشد، تا اینکه این ور کوه باشم و گرگ!
 
پوریا یاری

ادامه مطلب  

دوست داشتم  

درسته شوخ و شیطون نبودم
ولی دوست داشتم
درسته زیاد قربون صدقت نمیرفتم
ولی دوست داشتم
درسته گاهی اعصابتو خورد میکردم
ولی دوست داشتم
درسته دعوامون میشد
ولی دوست داشتم
درسته قهرمیکردم
ولی دوست داشتم
درسته تلفنی باهات حرف نمیزدم
ولی دوست داشتم
درسته دوست داشتم
ولی دوسم نداشتی

ادامه مطلب  

دوست داشتم  

درسته شوخ و شیطون نبودم
ولی دوست داشتم
درسته زیاد قربون صدقت نمیرفتم
ولی دوست داشتم
درسته گاهی اعصابتو خورد میکردم
ولی دوست داشتم
درسته دعوامون میشد
ولی دوست داشتم
درسته قهرمیکردم
ولی دوست داشتم
درسته تلفنی باهات حرف نمیزدم
ولی دوست داشتم
درسته دوست داشتم
ولی دوسم نداشتی

ادامه مطلب  

13*10- قعر  

- بالرحمن -
 
افتاده ام در چاهی که کندنش را از ۱۰ سال پیش -بی آن که بدانم- شروع کردم. حالا نه فقط به آب نرسیده ام, بلکه زمین سنگلاخ شده و طنابی هم نیست که بالا بکشدم. بی راه پیش و پس, فقط نشسته ام به تقلای فکری که خودم می دانم راه به جایی نمی برد و این کلاف پیچ در پیچ درون هزارتوی مغز هزارها گره می خورد. من باز هم به اضطرار افتاده ام و با وقاحت تمام نگاهم را دوخته ام به آن نقطه ی روشن بالای چاه, به انتظار.
 
پ.ن: یادم باشد همیشه همه چیز اثر وضعی آنی ندارد.

ادامه مطلب  

ذکر لیلی  

 
 (یک پست‌مدرن اینجوری!)
 
ذکر لیلی!
 
 ................... نمانید که پرهیز ندارد!
با نصف پوست و گوشتی که کنده بود
راز گراز مرده را
از خودش بهتر که نمی‌دانم
اما برود به جهنم
از جاده‌ی قدیم
کارت شتاب را هم ببرد
رمزش را هم فراموش نکند
فقط جنوب‌منوب نرود
آب نیست
خدا خوشش نمی‌آید
جنازه روی زمین بماند
لباس گرم هم یادش رفت که رفت
دوربین‌ها می‌مردند لایزیک کنند
برای مطالعه در اتوبان همت
لازم است به پلیس زنگ بزنید
این پایین
پله‌برقی نداشت
سرعت عاشقانه‌ا

ادامه مطلب  

64  

بذارید دوباره حدس بزنم که فردا چجور روزیه
حس میکنم که:
فردا حاج آقا بصیرت پور میاد مدرسه برامون حرف میزنه
امتحان جامعه رو گند میزنم
جلسه شورا هس با مدیر بحثم میشع:|
ازم تاریخ ادبیات میپرسه ن تنها اون ۱۰رو جبران نمیکنم یه صفر هم میگیرم
میرم نمازخونه اون اکیپ دهماهم میان نماز کنار من میشینن
جوگیر میشم ازشون عذر خواهی میکنم باوجود اینکه بهم بی احترامی کردن
درباره ی جهان اساطیری میام توضیح میدم سرکلاس جامعه عادت دارم وقتی تحقیق میکنم فقط برم یه

ادامه مطلب  

64  

بذارید دوباره حدس بزنم که فردا چجور روزیه
حس میکنم که:
فردا حاج آقا بصیرت پور میاد مدرسه برامون حرف میزنه
امتحان جامعه رو گند میزنم
جلسه شورا هس با مدیر بحثم میشع:|
ازم تاریخ ادبیات میپرسه ن تنها اون ۱۰رو جبران نمیکنم یه صفر هم میگیرم
میرم نمازخونه اون اکیپ دهماهم میان نماز کنار من میشینن
جوگیر میشم ازشون عذر خواهی میکنم باوجود اینکه بهم بی احترامی کردن
درباره ی جهان اساطیری میام توضیح میدم سرکلاس جامعه عادت دارم وقتی تحقیق میکنم فقط برم یه

ادامه مطلب  

زیباترین یلدای دنیا  

یلدات مبارک عشق من
 
 
 اینم اناری که باهم خوردیم
خوشمزه ترین انار دنیا 
 
یلدا
زیبا ترین یلدا
وقتی کنار عشقت باشی یلداست
چقدر زیبا بود
یلدایی که هیچوقت فراموش نمیشه
از کجا شرو شد:
از هفته ها قبل به فکرش بودم یه شب خاطره انگیز داشته باشیم چند روز قبل یه انار گنده نگه داشتم با هم بخوریم همش نگران بودم نکنه یخ زده باشه ،خدا رو شکر سالم بود یه اتاق ساده با یه اجاق و یه آجر روش
رستوران شیک و با کلاس و میوه های رنگین و مخلفات رنگارنگ نبود، شرمندم
اما

ادامه مطلب  

 

امروز میم منو بلاک کرد
درست در روزی که تصمیم گرفته بودم باهاش بهتر رفتار کنم تا تلخی این روزهای آخر کمتر آزاردهنده باشه.
از سر کار برگشت دیدم سرش رو گرفته توی دست هاش و بی حال نشون می داد
هرچی کابینت ها رو زیر و رو کردم کیک ها تموم شده بودن
چای و نبات و خرما براش بردم
بی حرف گذاشتم روی میز
باصدای خشکی گفت ممنون
نیم ساعت بعد زانوش خورد به گوشه مبل و نقش زمین شد
درد می کشید
به دوقلو ها گفتم برید بابا رو ناز کنید زخمی شده
و خودم یه پتو بردم انداختم ر

ادامه مطلب  

آیا هنر کاشی‌کاری ایرانی به فراموشی سپرده می‌شود؟  

هزاران سال است کاشی‌های فیروزه‌ای، لاجوردی و آبی در بناهای باشکوه ایرانی از شوش و تخت جمشید تا مسجد کبود تبریز و مسجد جامع اصفهان می‌درخشند. اما امروز هنر کاشی‌کاری ایرانی می‌رود تا در مهد شکوفایی‌اش به فراموشی سپرده شود. به گزارش خبرنگار بخش تجسمی خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، با ورود اسلام به ایران هنر معماری ایرانی با مولفه‌های معماری بناهای اسلامی گره خورد و در ساخت بناهایی چون مساجد و آرامگاه‌ها به کار گرفته شد. معماری اسلام

ادامه مطلب  

خانه ای پر نور  

هر چه چشم چرخاند در یخچال نه اثری از کره بود نه پنیر نه عسل ،نه حتی یک تخم مرغ که نیمرو بخورد ،به شیشه نصفه نیمه مربا نگاهی کرد و بی رغبت دست برد مربای شکرک بسته را برداشت و روی میز گذاشت صدای چایی ساز بلند شد ،یک لیوان تمیز هم نمانده بود اصلا بعد رفتن لیلا هیچ چیز سر جایش نمانده بود ،یکی از فنجان های بلوری را برداشت ،اگر همسرش بود حتما کلی داد و بیداد می کرد ،خنده ی تلخی روی لب هایش نشست با حرص دو قاشق بیشتر داخل فنجان شکر ریخت و مشغول هم زدنش شد

ادامه مطلب  

خانه ای پر نور  

هر چه چشم چرخاند در یخچال نه اثری از کره بود نه پنیر نه عسل ،نه حتی یک تخم مرغ که نیمرو بخورد ،به شیشه نصفه نیمه مربا نگاهی کرد و بی رغبت دست برد مربای شکرک بسته را برداشت و روی میز گذاشت صدای چایی ساز بلند شد ،یک لیوان تمیز هم نمانده بود اصلا بعد رفتن لیلا هیچ چیز سر جایش نمانده بود ،یکی از فنجان های بلوری را برداشت ،اگر همسرش بود حتما کلی داد و بیداد می کرد ،خنده ی تلخی روی لب هایش نشست با حرص دو قاشق بیشتر داخل فنجان شکر ریخت و مشغول هم زدنش شد

ادامه مطلب  

باز باران...  

                باز باران بی ترانه                                       گریه هایم بی بهانه
               می خورد بر سقف قلبم                                  یادم آرد روی ماهت
                 باورت شاید نباشد  که                                  دلم تنگه برایت . . .
 

ادامه مطلب  

باز باران...  

                باز باران بی ترانه                                       گریه هایم بی بهانه
               می خورد بر سقف قلبم                                  یادم آرد روی ماهت
                 باورت شاید نباشد  که                                  دلم تنگه برایت . . .
 

ادامه مطلب  

دیر وقت بود ...  

داشتم از بازار رد میشدم ...یکی گفت آغا بیا گوجه صلواتی ...
آوردم خونه وا کردم دیدم کیفیتش در حد لعنتی هم نیس ...
*********************************
ذستم خورد اینترنت اکسپلورر وا شد ...
دیدم نوشته هپی ولنتیاین!!!
هیچی دیگه یه خرس بهش کادو دادم ...
یدونه بوسشم کردم ... بستمش
 
 

ادامه مطلب  

دیر وقت بود ...  

داشتم از بازار رد میشدم ...یکی گفت آغا بیا گوجه صلواتی ...
آوردم خونه وا کردم دیدم کیفیتش در حد لعنتی هم نیس ...
*********************************
ذستم خورد اینترنت اکسپلورر وا شد ...
دیدم نوشته هپی ولنتیاین!!!
هیچی دیگه یه خرس بهش کادو دادم ...
یدونه بوسشم کردم ... بستمش
 
 

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1